اگه پسر عموتو با ۳ متر قد تو خیابون ببینی که مانتو پوشیده و روسری سرش کرده (!!!) و مم*ه دراورده (!!!!!) بعدم عکسشو تو فیس فود ببینی با موهای بلند و بلوند (!!!) چه حسی بهت دست میده ؟
من که اصلاً دلم نمیخواد جای خواهرش باشم . . .
ولی همونطور که میدونید به این افراد میگن تراجن*سی یا فراجن*سیتی یا تر*نس یا transse*xual و طبق مطالعات من ، یه آقایی در گذشته میخواسته این کارو بکنه و از خود امام خمینی (ره) پرسیده و ایشون گفتن اشکالی نداره و اونم تغییر جن*سیت داده .
اما من یه سئوالاتی در این زمینه دارم :
۱- میدونم برای اینکار یه سری قسمتا با هورمون به بدن اضافه میشن ، و یه سری قسمتا با جراحی حذف میشن ، ولی خداییش بنظر نمیاد بتونن اون قسمت اصلی رو هم با اینکارا تولید کنن احتمالاً هم کسی پیدا نمیشه که بخواد اونجاشو اهدا کنه که پیوند بزنن ، خوب ؟ خوب همین دیگه ! سئوال من اینه ، اون قسمت اصلی جدید رو از کجا میارن ؟
اگه به همین راحتی باشه که خوب این همه پسر متقاضی داریم ، کافیه هورمون بخورن تا دیگه مجبور نباشن ننگ پسر بودن رو به دوش بکشن ، و به همین سادگی به یه عمر زندگی خفت بار خاتمه بدن
۲- یه خانوم آمریکایی که تغییر جن*سیت داده بود ، ازدواج میکنه و چون خانومش (!) نازا بوده ، خودش باردار میشه ، خوب این یعنی چی ؟ یعنی همۀ اون کارا کشک بوده ؟ یعنی این افراد یه جورایی دوجن*سی یا هم*جن*س گرا هستن ؟
۳- عروسایی که ۱۱ صبح کارِشون توی آرایشگاه تموم میشه ، و تازه میخوان بِرَن آتلیه و باغ و تالار و . . . اگه جیش شون بگیره با اون لباسا چه جوری میرن دستشویی ؟
( این ربطی به مسئلۀ بالا نداشت میدونم ، ولی گفتم حالا که گرم شدم ، بقیۀ سئوالای زندگیم رو هم همین جا بپرسم شاید فرجی شد خداییش تا حالا به این قضیۀ جیش فکر نکرده بودم )
۴- پسرعموم الآن اسمشو چی گذاشته ؟
( ای بابا این سئوال من نبود ، سئوال داداشم بود برو بچه ، برو بذار باد بیاد ، گذاشته ال*ناز آخه وسط پرسشهای علمی من . . . )
پیوست ۱ : من از پسرعموم بدی ندیدم درنتیجه اصصصصصصصصصلاً قصد مسخره کردنشو ندارم ، به کسی هم اجازه نمیدم مسخرش کنه ، فقط میخواستم بگم شوکه شدم .
پیوست ۲ : از آقایون محترمی که اینجا رو خوندن عذر میخوام . من چون هم فامیل مادریم و هم فامیل پدریم به شدت مردسالار هستن ، یکمی عقده ای شدم و کلاً . . .
پیوست ۳ : بابابزرگ کجاییییییییی که ببینی یکی از آثات کم شده و به پوچات اضافه گشته ؟ هی هی
در اون مورد خیلی چیزا میشد گفت ولی من به خودم قول دادم هیچوقت اینجا اسمی از آدمای موج منفی نبرم .
با این حال این جناب ر*پر "ش.ن." بعد اون جریانات انتخابات ۸۸ یه چیزی گفته بود تو این مایه ها که تا ملت ایران به حقوق حقه شون نرسند ، ریش هاش و موهاشو کوتاه نمی کنه .
الآن از روی اندازۀ ریش هاش میشه نتیجه گرفت : ما خیلی وقته به حق و حقوقمون رسیدیم !!! نه بیشتر که دقت میکنم . . . بعله . . . انگار هر روز حق و حقوق مونو کامل دریافت می کنیم !!!
و از روی اندازۀ موهاش میشه نتیجه گرفت : ما هر از چندگاهی داریم یواشکی به حق مون می رسیم !!!
صابخونه به تعداد نامتناهی پسر داشت (تو این سن و سال دیگه حافظم یاری نمیکنه ولی . . . بعله . . . حداقل ۴ تاشونو یادم میاد)
هی جوونی . . . یادمه گرگم به هوا بازی میکردیم
بالاجبار !!!
آخه اون پسرا دنبالمون کرده بودن
کوچیک کوچیکشون یه کارد دستش بود ، نصف قد خودش ! قد ک*یر مش اسدالله تو حالت نع*وظ کامل
مامانشون () با عشوه میگفت : « واااااااااااا چرا فرار میکنین ؟!!! طفلکی بچه هام فقط میخوان بازی کنن »
مامان بابای مام که معمولاً بوق بودن ()
.
.
.
حالا همون پسر کوچیکه به نمایندگی از سلسله شون ، داره میاد خونمون مهمونی !
یکمی نگرانم
میترسم این دفعه کلاشینکف دستش باشه طفلکی
پارت تو :
مامان بابام دست به خیر بودن
معنیش اینه که همه چیو خیرات میکردن
اول هم از اموال ما شروع میکردن
این دفعه نوبت کارتون "پری دریایی" بود که خودشو فدا کنه
کارتونُ قرض دادیم به اون ۴ تا (با روحیات رمانتیک شون تناسب داشت)
بعد از ۹ ماه و ۹ روز و ۹ ساعت پس گرفتیمش
یه "پری دریایی" نصفه بود !!!
مامانشون () با عشوه میگفت : « فیلم تون خراب بود ، کلی پول دادم فلانی () تعمیرش کرد »
حقیقت نداشت ! کذب محض بود ! فیلم ما تا قبل اون سالم بود
حقیقت این بود که فلانی نصف فیلمُ بریده بود ، ریخته بود دور !!!
حس میکنم فلانی اصلاً وجود خارجی نداشته ، کار خود اون ۴ تا بود . . . تعمیرش کرده بودن !
پیوست ۱ : جای شکرش باقیه که تو پارت وان ، موفق نشدن ما رو تعمیر کنن (اسمایلی یه پرندۀ نصفه)
پیوست ۲ : دوستان تنبل عزیزم ، جا داره همین جا از همکاری صمیمانۀ همه تون کمال قدردانی رو به عمل بیارم ، که به فرمان من ، سراسیمه رفتین و دستخط تونو آپلود کردین ! حالا که این فاز پروژه رو با سربلندی به پایان رسوندین دیگه می تونید وارد فاز دوم بشید : برید وبلاگ ساحل و تو نظرسنجی سمت چپ صفحه شرکت کنید و به دستخط من و ساحل جونم رأی بدین ، وگرنه بد می بینین یالا این یکی دیگه مثل فاز قبلی شوخی بردار نیست !
من تو این بازی از زیر*شاخه های مریم جان هستم . و چون بنظرم ترانۀ "طاقت بیار" از "حسین غیاثی" که "فریدون" اونو خونده ، همچنان بهترین شعریه که این اواخر شنیدم ، دوباره تقدیمش میکنم به شما :
درضمن بدینوسیله از همۀ لینکهام و دوستام و دشمنام و کسانیکه اینجا رو می خونن و نمی خونن و کسانیکه اتفاقاً گذرشون به اینجا افتاده (حالا گذری یا خطی فرقی نمی کنه) دعوت می کنم یه دستخطی از خودتون بذارید (درضمن ممنون میشم اگه یه چیزی رَم به نام من کنید ) خلاصه دیگه اسم نمی برم ، ولی مشغول زُمبه اید اگه اینکارو نکنید حتی شما دوست عزیز !
پیوست ۱ : خواب "شادی افشارُ" دیدم . تعبیرش اینه که دلم برای شادی تنگ شده .
پیوست ۲ : بغلدستی باهوش و مؤدب و شیطون من تو مدرسه ، تو "فیس فوت" سرچت نمیکنم ، میدونم آدما عوض میشن و نمیخوام تصویرت تو ذهنم عوض بشه . میخوام با اون دندونای سیمیت ، زنگ تفریح بعد از کلاس حرفه و فن ، روی همون نیمکت وسط ردیف دوم ، کنار خودم بمونی ، مسخره بازی دربیاریم بخندیم . ولی اگه یه روز اسمتو زدی تو گوگل و اومدی اینجا رو خوندی بدون من خیلی دوسِت دارم .
پیوست ۳ : موندم چرا اسم شبکۀ اجتماعی ملی مونو بجای "فیس نما" نذاشتن "صورت پا" ؟ این که به معنی "فیس فوت" نزدیکتره
و اولین نشانۀ هر بچه ای این است که وقتی به او می گویی « بچه » ، حرصش میگیرد و میگوید « من بچه نیستم ، بچه نیستم » (شایدم بعدش بگه « من جیگرم ، جیگرم ، جیگررررررررررم »)
۞۞۞
شاید تقدیر من اینه که به تقدیر اعتقادی نداشته باشم
: اووووووووف چه ٢۴ ساعت نفس گیری بود ، دهنمو سرویس کردی با این بحرانای روحیت ، چقد استرس دادی بهم ، واسه خودمم عجیبه که چطوری زنده موندم ، هرکی بجز من بود دووم نمی اورد ، ولی من مردونه موندم و ساپورتت کردم . الآنم احساس میکنم ده سال پیرتر شدم ، داغون داغونم ، له لهم . . . .
: ولی تو تمام ٢۴ ساعت گذشته رو خواب بودی !
: ای بابا خوابیدن تاکتیک منه برای مقابله با بحرانای روحی
نویسنده : پرندۀ سنگی - ساعت ٥:۳٥ ق.ظ روز یکشنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩۱
اینجای فیلم "The tree of life" خیلی جالبه :
« به قلب شما گفته شده که در زندگی دو راه پیش رو دارید . راه غریزه و راه مرحمت . شما باید راهتون رو انتخاب کنید .
مرحمت سعی نمی کنه خودشو راضی نگه داره . می پذیره اگه تحقیر بشه ، فراموش بشه ، منفور بشه ... توهین ها و آسیب ها رو می پذیره .
غریزه فقط میخواد خودشو راضی نگه داره . دیگران رو هم مجبور می کنه که ازش راضی باشن . دوست داره بر دیگران فرمانروایی کنه . تا راه اون رو پیش بگیرن . اون دلایلی برای خوشحال نبودن پیدا می کنه . هرچند تمام دنیای اطرافش داره می درخشه . و عشق از لابه لای تمام دنیا داره لبخند می زنه .
به ما یاد داده اند ، که هیچکس نبوده که قدم در راه مرحمت گذاشته باشه ، و به فرجام بدی رسیده باشه . »
اینم زبون اصلیش برای شما متخصص عزیز که همش دنبال سورسی :
" A man's heart has heard two ways through life. The way of nature. And the way of grace. You have to choose which one you'll follow.
Grace doesn't try to please itself. It accepts being slighted, forgotten, disliked... It accepts insults and injuries.
Nature only wants to please itself. Get others to please it too. It likes to lord it over them. To have its own way. It finds reasons to be unhappy. When all the world is shining around it. And love is smiling through all things.
They taught us, that no one who loves the way of grace, ever comes to a bad end. "
ولی بنظر "استاد سنگی" رفتن به راه مرحمت بسیااااااار سخت است !
تیکۀ بالا رَم از فیلم ببینید ، خیلی بامزه است هرچند ربطی به متنی که گفتم نداره . ببینید پسره چه حسایی به داداش کوچیکش که تو بغل مامانشه داره ! ترس ، حسودی ، کنجکاوی ، خودبرتربینی (!) و شیطونی . اون حرفی هم که میزنه خیلیییییییی نازه این خارجکیا چه جوری از بچۀ به این کوچیکی بازی گرفتن ؟!!!
پیوست (محض اطلاع خودم) : چقد "آپارات" کیفیت فیلما رو میاره پایین ، سایزاشم استاندارد نیست ، این لود شدن اولیه شم بار میذاره رو صفحه و سرعتو کم میکنه ، سرچشم مشکل داره ، ولی حداقل با همۀ مرورگرا اوکیه .