Me: Nobody from Nowhere

  RSS 2.0  
سکوت
انتقاد ، کلمات قصار ! ، بهترین نوشته هام

سکوت شاید برای بعضیا معنی رضایت بده؛

ولی واسه من ابزاریه برای خشن ترین نوع انتقام، وقتی سکوت از هزار تا فحش هم بیشتر طرفو می سوزونه؛

گاهی هم سکوت می کنم تا نقطه ضعفاشو به روش نیارم؛

وقتی هم می بینم که امیدی بهش نیست سکوت می کنم، یعنی وقتی می بینم دیوار بیشتر از اون حرف حساب سرش میشه، وقت و اعصابمو از سر راه نیاوردم که هی ارشادش کنم؛

یه وقتایی هم اگه حرف بزنم ضرر جسمی یا روحی بهم وارد میشه، پس بازم سکوت میکنم، مثل وقتیکه با یه کاسب گرونفروش قاطی سر و کار دارم که آمادگی داره خ*ش*ت*ک آدمو بکشه رو کله ش؛

گاهی هم سکوت می کنم تا طرفم به خودش شک کنه و خودشو لو بده، یعنی فک کنه کار بدی کرده و باید باج بده یا به گناهش اعتراف کنه؛

گاهی هم سکوتم یعنی طرفمو بخشیدم؛

میگن پسته بی مغز چون لب وا کند رسوا شود، پس جاییکه اطلاعاتی ندارم سکوت میکنم؛

خیلی جاها هم سکوت میکنم چون هرچقد با خودم کلنجار میرم بازم در شان خودم نمی بینم دهن به دهن کس و ناکس بذارم؛

در کل مگه چند نفر صدای آدمو می شنون و از اون چند نفر، چند درصدشون به حرف آدم گوش میدن و از اون چند درصد، چند درصدشون حرف آدمو می فهمن و چند درصد حرف آدمو می فهمن؟!!! پس سکوت باید کرد؛

یه وقتایی هم سکوت میکنم چون میدونم بعدا از حرفی که میزنم پشیمون خواهم شد؛

البته این احتمالش کمه ولی مورد داشتیم برای اینکه غیبت نکنم سکوت کردم؛

اکثراً هم کسی تحمل شنیدن درد دلمو نداره، پس سکوت میکنم؛

گاهی هم سکوت میکنم مبادا که با گفتن حقیقت، ترک بردارد چینی نازک خیال تو؛

تو هم که همش دروغ میگی، بهتره سکوت کنی، من راه رفتن روی سنگلاخ حقیقت رو به ابرهای پنبه ای دروغ ترجیح میدم؛

.

.

.

وقتی آدم کم حرفی هستم و تو لغت نامه من سکوت هزار تا معنی داره، یعنی آدم پرحرفی هستم عایا؟!

نظرات ()

چشم و هم چشمی از کجا تا به کجا کشیده شده است ؟!!!
انتقاد ، آدم شناسی ، کسب و کار ، نیمۀ پر لیوان

این قسمتی از یه مقاله است که ب.ی.ب.ی.س.ی در مورد ر.و.س.پ.ی های ایران نوشته :

« تحقیقات نشان می‌دهد که اغلب ر.و.س.پ.ی.ا.ن جدید، نیازهای اساسی و اولیه زندگی خود ‌را با شغل اول تامین می‌کنند و ر.و.س.پ.ی‌گری را به عنوان شغل دوم برای از بین بردن "نابرابری‌‌های اجتماعی" با دیگر دختران هم‌سن و سالشان انتخاب می‌کنند. »

!!!!!!

« فریبا از جمله زنان جوانی است که برای "مهمانی‌های خاص" از او دعوت می شود. او می گوید: "دانشگاهم تمام شد، کار می کنم، اما این کار پردرآمدتر است. مشکل خانوادگی هم ندارم. فقط دلم می خواهد آنطور که توی فیلم زن زیبا (pr.et.ty wo.ma.n) اون خانوم زندگیش را ساخت، من هم بسازم." »

!!!!!!

 

پیوست ۱ : بنظرم اینجور آدما به شدت از خود گذشته هستن ، چون بدن شون رو در اختیار مردم میذارن تا بتونن ظاهری برای خودشون جور کنن که به مذاق مردم خوش بیاد !!!

پیوست ۲ : دیگه تصمیم دارم به این کفشی که حدود 7 ساله دارم می پوشمش و به همه لباسها و وسایلی که حدود یک دهه است دارم ازشون استفاده می کنم ، و به همه چیزهایی که دلم میخواد بخرم و نمی تونم ، به شـــــــــــــدت افتخار کنم .

اصلا شاید واسه همینه که من انقد انزوا گزین شدم ، واسه اینکه اصلا اهل این رقابت های احمقانه و مسابقات ناتموم ایرانی ها نیستم ، و انزوا باعث میشه راحت بتونم با یه کفش 7 ساله سر کنم .

نظرات ()

غم عمیق انسانی پاک بعد ار پیروزی - شادی سطحی حسی هوسی بعد از شکست
انتقاد ، عشق ، کابوس

مورد داشتیم گفته آهنگای غمگین برای آدمای غمگین و آهنگای شاد واسه آدمای شاده ! درصورتیکه بدیهیه قضیه کاملا برعکسه .

اتفاقا من که وقتی یه کار سختی رو با موفقیت تموم میکنم ، بجای اینکه جشن بگیرم چندتا آهنگ غمگین میذارم و واسه سختی هایی که کشیدم به حال خودم گریه میکنم . اینکار مثل جیش کردن می مونه ، فشارو از روم برمیداره . یا مثل حموم رفتن و چرک سختی ها رو از روح شستن می مونه .

و وقتی حالم بده و ناراحتم ، یه آهنگ شاد میذارم و میرم وسط می*رق*صم که حالم عوض شه .

اصلا آهنگای غمگین مختص آدمای خجسته و خوشحال و موفقه که میخوان نوستالژیک بشن . میخوان از حوض شادیهای سطحی شون فاصله بگیرن و شیرجه زدن تو عمق اقیانوس غم رو تجربه کنن .

تا حالا شده عمیقا احساس شادی کنید ؟!!! اون حسی که عمیقتره و چندبعدیه و مثل یه شهر بزرگ و تاریک و دلگیر و خفه می مونه ، رنگ و بو و موزیک و خاطره داره غمه . تمام حواس آدمو درگیر میکنه و به مغز استخون میرسه و موهای آدم سیخ میشه .

انگار برای تجربه کردن شادی کافیه از حواس پنجگانه بهره برده باشی ، عروسی فلانی رو ببینی ، دست بهمانی رو با دستات لمس کنی ، فلان غذا رو بخوری ، و ... حتی عشق بعنوان یه موضوع شاد بدون حواس پنجگانه چقد ادامه پیدا میکنه ؟

اما غم رو نمیشه بدون داشتن احساسات انسانی تجربه کرد ، حس غم انگیز حقارت ، شکست ، پشیمونی ، دل شکستگی و ... نیاز به حواس پنجگانه دارن ؟

شادی شاید مثل فیلمای "باربی" باشه ولی غم مثل فیلمای "تیم برتون" هست .

و غم پاکه . مثل مرگ غم انگیز یه قهرمان فداکار ، که خالی از هوس و گناهه .

حتی هوس و شادی تو یه فضای غمگین عمیقتره . مثل یکی از کابوسای من که فضاش داشت خفه م میکرد ، غم و ترس و ناامیدی و عشق و ... ، ولی حاضر نبودم بیدار شم . هنوزم آرزومه باز امثال اون کابوس رو ببینم . کاشکی میتونستم فیلمی با اون فضا و بدتر بسازم .

به هیچ وجه از غم و غم پرستی حمایت نمی کنم ، ولی خودم شاید بخاطر محیط خونواده و اجتماعی که توش زندگی کردم ، همچین تجربیاتی دارم .

 

پیوست : همیشه برام سئوال بود که چرا بعد یه مدت عشق همسرت از سرت می پره ، ولی هیچوقت عشق اولت رو که بهش نرسیدی فراموش نمی کنی ؟؟؟؟؟

و حالا فهمیدم واسه اینه که وصال مزه داره ، یه روزایی تلخه ، یه روزایی شیرین ، با حواس پنجگانه ت درکش می کنی . اما نرسیدن غم داره ، حسرت داره ، پس مقدس تره . حضرت غم !!! اینه که معشوق هرزه قدیمی تو می پرستی و همسر دم دستی ت میشه بلا !

نظرات ()

موج نساز که موجی نشی
کلمات قصار ! ، بهترین نوشته هام

افراط

فرزند تفریط

و نوۀ افراط است .

نظرات ()

102 - بقره
نشانه ، لینک ، واسه خنده

و پیروی کردند سخنانی را که (دیوان و) شیاطین در ملک سلیمان (به افسون و جادوگری) می‌خواندند، و هرگز سلیمان (با به کار بردن سحر به خدا) کافر نگشت و لکن شیاطین کافر شدند که سحر به مردم می‌آموختند. و آنچه را که بر دو فرشته هاروت و ماروت در بابل نازل شده بود پیروی کردند، در صورتی که آن دو ملک به هیچ کس چیزی نمی‌آموختند مگر آنکه بدو می‌گفتند که کار ما فتنه و امتحان است، مبادا کافر شوی! اما مردم از آن دو ملک چیزی را که ما بین زن و شوهر جدایی افکند می‌آموختند، البته به کسی زیان نمی‌رسانیدند مگر آنکه خدا بخواهد، و چیزی که می‌آموختند به خلق زیان می‌رسانید و سود نمی‌بخشید، و محققا می‌دانستند که هر که چنین کند در عالم آخرت هرگز بهره‌ای نخواهد یافت، و آنان به بهای بدی خود را فروختند، اگر می‌دانستند.

 

فیلم Borgman - 2013 رو می دیدیم ، خیلی شبیه همین آیه بود ، یه موجودی که وارد یه خونه ای میشه و با تسلط رو ذهن اعضای خونواده سعی میکنه زندگی شون رو خراب کنه . این اروپایی ها انگار فقط تو فیلم ترسناک ساختن استعداد دارن ! اغلب فیلم ترسناکاشون هم یه تم دینی داره و کارش به شیطان و کلیسا و کشیش و ... میکشه .

 

پیوست : من میخواستم این آیه رو سرچ کنم یه چیز خیلی فانی پیدا کردم خجالت یعنی اگه نبینیدش کل عمرتون بر فناست نیشخند

حالا شما که اون چیزا رو خوردین و خیلی چیزا رو هم تو خیلی چیزا کردین ، دیگه سئوال شرعی کردنتون چیه آخه ؟! نیشخند

http://islamquest.net/fa/ahkam/category/774

این آدرسشه ، جون من برید بخونید از فاز فیلم ترسناکم درمیاین خنده

نظرات ()

انسانم آرزو بود
انتقاد

معیارای من برای انتخاب همسر :

1- عصبی نباشه

2- عصبانی نباشه

3- دروغگو نباشه

4- بچه بازی درنیاره

5- مادی گرا نباشه

 

نتیجه اخلاقی : این شد که ما ترشیدیم نیشخند ( گشتم نبود ، نگرد نیست ، یافت می نشود گشته ایم ما )

 

پیوست : معیارهای شما چی بوده یا هست ؟

نظرات ()

زبان خاموش ، ذهن پرحرف
کلمات قصار ! ، نکته

به خودم گفتم از الآن به هیچی فکر نکن

دیدم با هر نفسی که می کشم یه فکری میاد تو سرم

شاید نباید نفس بکشم ؟ نیشخند

 

پیوست ١ : یادتونه یه سریال عروسکی ژاپنی بود درمورد چند تا برادر سامورایی ؟ تو یکی از قسمتاش یکی از دشمناشون نمیدونم قدرت خوندن فکر آدما رو داشت یا تسلط روی ذهن آدما یا یه همچین چیزی ، راه مقابله باهاش این بود که نباید به چیزی فکر میکردن . گاهی خودمو تو اون موقعیت تصور میکنم ، مگه میشه برای یه مدت اصلاً به چیزی فکر نکرد ؟!!!!!!!!!!!!! چطوری ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

پیوست ۲ : از 8/3/93 تصمیم گرفتم دوباره جواب کامنتهای پرمهرتان را بدم (اسمایلی دس تو دماخ)

نظرات ()

چراااااااااااااااا و به چه علت ؟
انتقاد ، واسه خنده ، خاطره

چرا کارگرای معدن باید کمتر از فوتبالیستا حقوق بگیرن ؟

---------------------------------------

پیوست ۱ : شما یادتون نمیاد

برنامه کودک خیر سرش یه برنامه علمی داشت

که یهو سوسماره از تو آب درمیومد با یه صدای دورگه خیلی مجلسی و خوفناک میگفت : « چراااااااااااااااا و به چه علت ؟ »

هیچی دیگه آدم همین تیتراژشو که میدید تا آخرش تو هنگ بود استرس بام ؟! شیب ؟!

---------------------------------------

پیوست ۲ : شما یادتون نمیاد

برنامه کودک یه برنامه بهداشتی هم داشت

که توش یه حیوون عروسکی زشت عجیب الخلقه ای با جیغ بنفش میگفت : « بچه هااااااااااااااااااااااااااا سلامت باشین »

لامصب آدمو تا دم سکته می برد ! گویی پیشوای رایش سوم داره جیغ میزنه اوه

---------------------------------------

پیوست ۳ : آخه شما کلا چی یادتون میاد از شکنجه ها و مرارت هایی که ما تو اون دوران سیاه کشیدیم ؟ عینک کلا اشهدمونو میخوندیم ، برنامه کودک که میخواست شروع بشه خنثی خنده خیلی برنامه های شیرینی بودن ، یادش بخیر له له میشدیم

نظرات ()

گاوپرند
کلمات قصار ! ، واسه خنده

گاوم نشدیم

حداقل پشگلمون به یکاری بیاد

خنده

نظرات ()

10 سال

به مناسبت ده سالگی این وبلاگ میخوام ببینم تو این 10 سال میشد چه کارایی کرد :

اگه یه زمین داشتم و توش درختای مورد علاقمو می کاشتم ، بعد 10 سال حالا یه باغ داشتم . یعنی هم همیشه میوه مفتی داشتم که بخورم ، هم میفروختمشون پولدار میشدم (جدا بنظرم باغداری شغل پولساز و راحتیه) ؛

اگه میرفتم سرکار الآن خونه داشتم (حداقل اجاره ای) ؛

اگه بچه دار شده بودم ، الآن بچه م 10 سالش بود و باید به این فکر میکردم که چه مدرسه ای براش بهتره یا اینکه بهش اجازه بدم بی اف جی اف داشته باشه یا نه ؟ (از نظر خودم که اشکالی نداره داشته باشه ، حتی تماس بدنی هم بدون شوخی دستی و س.ک.س اشکال نداره . به دخترم یاد میدادم حواسش باشه پسرا گولش نزنن ، به پسرم هم یاد میدادم دخترا رو گول نزنه و بعنوان سرگرمی بهشون نگاه نکنه و با احساساتشون بازی نکنه) ؛

اگه شبی یک کلمه انگلیسی یاد گرفته بودم ، الآن حدود 3000 کلمه بلد بودم (چقد کم متفکر ) ؛

اگه سالی 5 تا کتاب تو زمینه تخصصی خودم میخوندم ، الان 50 تا کتاب خونده بودم (و کتابخونم انقد جا نداره !) ؛

اگه واسه یه مجله می نوشتم ، حالا کلی رابطه جور کرده بودم (منظورم پارتیه نه ریلیشن) ؛

. . .

ولی حالا با 10 سال نوشتن تو این وبلاگ ، یه زبون دراز واسه خودم پروریدم نیشخند اینم خوبه ، خدا بده برکت ، کلا هیچ کاری نیست که تو زندگی بکنی و نتیجه شو نبینی .

نظرات ()

صفحۀ بعد ←

Copyright © 2004 - 2013 Stonebird All rights reserved.