از شیرین ترین خاطراتمون !!! خدا قسمت همه بکنه :D

آقو چند روز پیش این اینترنتو قطع شد ، ما مجبور شدیم پست* مونو ترک کنیم ، بریم برق سوئیچو قطع و وصل کنیم . حالا نگو اون بیرون طوفانه ، مام همش فک میکردیم این ارواح و اجنه میخوان مارو هل بدن ، دمپایی هم که خداروشکر کاملاً برامون بزرگ بود ، کلید چراغ راهرو هم که خراب بود ، خلاصه تو راه برگشت تو اون تاریکی چنان از 4-5 تا پله سر خوردیم که کمر و آرنج مون کبود شد و دستمون زخم شد .

فقط یه مسئله ای که خاطر ما رو مکدر کرده اینه که چرا 2 متر اونطرف تر از اون همسایه مون که عروسی داشتن افتادیم ؟ و چرا دقیقاً جلوی در باز آپارتمان اونا لنگامون نرفت هوا که قشنگ شخصیت مون جلوی اون آقایون کت و کراواتی له له بشه ؟ افسوس

 

پیوست : ینی فقط سریع از جام پا شدم و به مسیر ادامه دادم که ینی مگه چیزی شده ؟!!! صدای مهیب سقوط اومده ؟!!! کلاً جرأت نکردم به داخل خونه همسایه نگاه کنم که بفهمم کسی صحنه رو دیده عایا ؟ بقول ه "بیصدا در خود شکستم" و سرمو انداختم پایین رفتم خونه نیشخند

 

* سر پست شریف وبگردی مون مشغول انجام وظیفه بودیم

/ 1 نظر / 19 بازدید
سوسن

سعي كن هيچ وقت پستت رو ترك نكني حتي در موقع قطع اينترنت