تی آرت - صف - بالشتک

خلاصه بگم :

این نمایش رو "محمد رحمانیان" عزیز تقدیم کرده به تنهایی ها و دلتنگی های ما . موسیقی نمایش "ترانه های قدیمی" رو میگم که توش آدمای مختلف شهر قصۀ درداشون رو تعریف میکنن و بعد هر داستان یه ترانۀ قدیمی با پیانو اجرا میشه .

کلاً این ترکیب موزیک و نمایش رو دوست دارم و کار زیبایی بود . کلی بخودم فشار اوردم بیام اینجا بنویسم که تمدید شده ، اگه با تئاتر غمگین مشکلی ندارین برید ببینیدش ، بعیده مشابهش بعدها ساخته بشه .

 

انتقاد من :

مثل اغلب آثار برجستۀ سینمایی یا نمایشی یا تلویزیونی ایران :

1- درد کاراکتر داستان ، درد من بیننده نیست . یا تخیلیه یا به قشر خاصی تعلق داره که احتمالاً امکانشو ندارن برن تئاتر .

2- هیچ راه نجات یا حتی کورسوی امیدی تو داستان نیست ، درصورتیکه زندگی واقعی درهمه ، هم سیاه هم سفید .

 

اما حاشیه ها :

بلیط رو احتمالاً از سایت "تیوال" می خرید که اسمش از اون چیزای رو اعصابه ، آدمو یاد دیفال میندازه ، آخه روم به دیفال انگلیسی شو هم با wall نوشته .

 

به قول خودشون به علت محدودیت اجراها ، اضافه بر ظرفیت سالن ، بلیط می فروشن ! خب حالا یه مشکل کوچیک پیش میاد ، اونم اینکه وقتی صندلی به تعداد نیست بقیه باید کجا بشینن ؟ اینجاست که یه لامپ ایرانی تو سر تهیه کننده روشن شده ! اشکال نداره رو زمین می شینن !!!

 

4 ردیف تماشاچی 1 ساعت تو صف وایسادن و 2 ساعت رو زمین نشستن

 

و اما کی باید رو زمین بشینه :

سایت میگه هر کی دیرتر بلیط بخره .

سالن میگه سایت چرت گفته ، بلیطی که سالن بهت میده شماره داره .

اما اونا همش چرت و پرته ، حرف آخرو صف میزنه ! شما بعد تحویل گرفتن بلیط میرید توی صف زنبیل میذارید ، حدود یک ساعت سرپا می ایستید و تازه جایی که گیرتون میاد view ش نیمرخ بازیگراس .

 

به کسانیکه قسمت شون شده رو زمین بشینن یه بالشتک چرمی مشکی میدن (نه بعنوان جایزۀ ارزنده ، بلکه بعنوان زیرانداز نیشخند) . حالا که صندلی تموم شد ، یه رقابت زیرپوستی بین ملت درگرفته سر همین بالشتکا ! بعله انگار اضافه بر ظرفیت بالشتک هم بلیط فروختن ! بازم اشکال نداره ، عمۀ آقای تهیه کننده فکرشو کرده ، خیلی وقته چندتا بالش سفید تو جهیزیۀ آقای تهیه کننده گذاشته ، از همونا میدن به ملت !!!!! دقیقاً از همینا :

 

بالش

 

سانس دوم با تأخیر حدوداً 40 دقیقه ای شروع میشه .

 

قبل از شروع میگن موبایلاتونو خاموش کنید چون رو سیستم صوتی ما نویز میندازه ، اما درواقع این یکی دیگه از تیریک (trick) های ایرانیه ، چون تنها سیستم صوتی که من دیدم حنجرۀ فابریک خود بازیگرا بود .

حداقل اینا یه ریزه صداقت یا سیاست داشتن که اینم اضافه کنن : «بعضی فیلمایی که از نمایش اومده بیرون واسه گروه مشکل درست کرده»

 

اول نمایش یه صدای تق بلندی از پشت صندلی های ما شنیده شد و من حس کردم یه چیزی خورد به پام ، این شد که از همون لحظه استرس آبجی مون عود کرد و تا آخر هیچی از تئاتر نفهمید ، فک میکرد الآن صندلی ها می ریزن و ما با سقوط از ارتفاع نیم متری برای همیشه مفقودالاثر می شیم !

بعد که برگشتیم خونه تازه کشف کرد : «اونکه شلوارشو میزد تو جورابش گلی بود»

من : «نه بابا :|»

 

وقتی مردم رو می دیدم که با چه ذوق و شوقی تو 3-4 ردیف رو زمین نشسته بودن ، یاد معرکه گیریهای مرشد و بچه مرشد واسه اجدادمون تو ذهنم زنده میشد ، ایضاً این خاطره :

رفته بودم بانک ، هنوز تصمیم نگرفته بودم که برم سراغ کدوم باجه که یه آقای مسنی گفت : «خانوم برو ته صف» . تازه فهمیدم دوستان یه صف طویلی تشکیل دادن ، ولی باجۀ بغلی خالی بود ، رفتم همونجا کارم تو چند دقیقه انجام شد ، وقتی از بانک می رفتم بیرون اون آقای مسن هنوز تو صف بود .

نتیجۀ اخلاقی این نیست که من خیلی زرنگم ، اینه که ما ملت عاشق صفیم . اصلاً یجورایی با زخم هامون عشق می کنیم !

/ 4 نظر / 10 بازدید
ناهید

عجــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــب؟

آنا

خوش به حالت...دلم از این تی آرت ها خواست..

3> 3> 3> 3> 3>