دنیای این روزای من

روز و شبم برعکس شده

یا خوابم یا نگرانم یا تو خواب نگرانم

بعضی شبا از استرس میگم خدایا نکنه سکته کنم

بعضی روزا تنها کار مفیدی که انجام میدم اینه که یدونه فیلم می بینم

سرما خوردم انگار

تو خونواده همه یا مریضن یا دارن غرغر میکنن یا ناله یا ناشکری یا رو به قبله دراز کشیدن

دارم سعی میکنم دوباره همۀ هیجانات مثبت و منفی مو بریزم تو خودم

ارتباطات اجتماعی م تقریباً به صفر رسیده

هوم سیک شدم

اون بیرون هرکیو می بینم یا بدبخته یا تظاهر میکنه به بدبختی یا نداشته هاش

افسار زندگیمو دادم دست احساسات که بهرحال اینطوری میشد چون نتیجۀ افراط تفریطه

تو ترکم

حسابی تو بیراهم و دارم سعی میکنم خودمو باهاش وفق بدم

خلاصه بگم همون آدم بی عاری شدم که ازش متنفرم

. . .

میدونم این روزا هم میرن آره ، نه میخوام ناشکری کنم نه جلب ترحم ، فقط اینا رو نوشتم که یادم بمونه

/ 0 نظر / 4 بازدید